X
تبلیغات
روزگـــــــــــــــــــــــــــــــــار
تاريخ : | | نویسنده : alone boy |



تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

لطفا خــر نشوید



افسارتان را ندهید به دست کسی!


به دلتان هم ندهید!


به هیچ کس ندهید . . .!


افسارتان را ببندید به درخت!


و همان جاعلف بخورید!



علف خوردن سگش شرف دارد به سواری دادن!



تاريخ : | | نویسنده : alone boy |
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9d/Adobe_Flash_Player_v7.0_icon.png

نیاز اساسی اینترنت

موضوعات مرتبط: دانلود

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

بر لب هامان گذاشتیم سیگارها را

سرد بودند آن اول ها امــا شیرین

کـام میگرفتیم از آن ها و مست بـودیم

امـا افسوس که تقدیر چیز دیگری میخواست

سـیـگارهامان میسوختند و خاکستر میشدند

گــرم شــده بـــودند امــا تــــلخ

تو,ته سیگارت را زیر پا له کردی و رفتی به دنبال نخی دیگر

امــا من سالهاست که آن ته سیگار را میکشم




تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

اهنگ سوت و کور از البوم استرس

Stress Booklet


موضوعات مرتبط: دانلود

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

توصیه میکنم حتما دانلود کنین.ورژن جدید اهنگ بادوبارون از البوم اما(EMA)از زدبازی

اهنگ بادوبارون حسین و صادق

دانلود آهنگ با کیفیتMP3 128


موضوعات مرتبط: دانلود

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

 چپ 

راست

راست

چپ 

راه نمی روند

 

گاوهای عاشق

که علف می کِشند

و شعرشان

در پستان

می خشکد

 

و با عینک هایی بر چشم

در می نوردند

خطوط اندام یکدیگر را

که در بستر رودخانه

روی هم می افتد

 

نیم متر از آسمان پایین تر

گاوهای عاشق

علف می کشند

و با موسیقی کلیسا ها و مسجد ها

بندری می خورند

بندری می رقصند


موضوعات مرتبط: سیاسی ، فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست! بوسه نمیخواهم،چیزی بگو.

......♫....♪....


" احمد شاملو "


موضوعات مرتبط: عاشقانه و شعر

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

دست بردار از این میکده‌ی سر به سری
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری...
که فقط،
فکر کنی بهتری...


دست بردار و برو، ول کن این خم ساغری
ای عشق با تو حرف می‌زنم، ای رنج مگر آجری...


بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است...


ای دهر تو بخور این راه را کلاً، که ما نخواستیم داوری...
ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
[ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...]


حلقه بر در می‌زنیم، ما که خود فی نفسه چون حلقه بر دریم
[کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...]

ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

حلقه بر در می‌زنیم، ما که خود فی نفسه چون حلقه بر دریم
.

زمانه به ما هیچ نداده‌ست یاوری (زمانه به ما هیچ نکرده‌ست داوری)
خورشید به ما هیچ نکرد‌ه‌ست مادری


درد می‌پیچد در دل‌مان یکهو،
درد می‌پیچد،
که هیچ نداریم انگار چیزی در سر

چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟
شکایت کجا بریم؟

ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...
[گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من]

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم...

ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...

ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت

کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...


موضوعات مرتبط: سیاسی ، فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

هر جا  چراغی روشنه

از ترس تنها بودنه

ای ترس تنهایی من

اینجا چراغی روشنه

اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه

هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه

جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره

اونجا تو این قطب  سکوت کابوس طولانی تره

من ماه میبینم هنوز

این کور سوی روشن و

اینقدر سو سو میزنم شاید یه شب دیدی من و

شاید شبی دیدی منو

هرجا چراغی روشنه...


موضوعات مرتبط: فلسفی ، عاشقانه و شعر

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |
ایـن و آن را به سـوال می کـشـد
درد مـی کـشـد
درد از روی مـغـز,از روی بـلاتـکـلـیفـی
سـمـت راست را نمیفهمد
چه کسی میفهمد؟
شاید این باشـد,شایــــد آن؟
چه کـسـی مـیـفـهـمـد؟
تـیـکـه سـنـگـی مـیـلـغـزد
چـه کـسـی مـیفهـمـد؟
مـاجـرای سـنــگ لـغـزان؟
ســاز هــای خــرافــات درد اســت
این فــقــط ســنـگ فـهـمیـد
چه کـسـی مـیفـهمـد؟
بـــوی اثـار روبــاه
لحــظـه ی تـلـخ ذوق هـا
حمـله روی خـط مــغــز هـا
چــه کــسی مـیـفـهـمـد؟


موضوعات مرتبط: سیاسی ، فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

به مــا مــی گــفــتــنــد :

نباید پپسی بخورید گناه دارد!

وقتی به تهران آمدم ، اولین کاری که کردم

از یک دست فروش یک پپسی گرفتم

درش تالاپ صدا داد و باز شد

بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است

آن روز نتیجه گرفتم که :

گناه خیلی شیرین است.


♥♥حـسیـن پـناهی♥♥


موضوعات مرتبط: سیاسی ، فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |
 در پي درخواست وزير آموزش و پرورش براي جداسازي كتاب درسي دختران و پسران ،‌ داستان

دهقان فداكار در كتاب درسي دختران  به صغراي فداكار تبديل شد

داستان جديد:

     صغرا خانم فداکار خیلی ناراحت شد اول خواست پیراهنش را در بیاورد به چوبدستی اش ببندد و به آتش بزند، بعد یادش آمد که لخت می شود و اگر چشم مسافران نامحرم به او بیفتد، خدا او را با چوبدستی اش در آتش جهنم می اندازد. بعد خواست چادرش را استفاده کند که یاد موهایش افتاد. سپس متوجه شد لازم نیست مثل مردها به هر بهانه ای لخت بشود، او زن است و خدا به او عقل داده لذا نفت فانوسش را ریخت روی چوبدستی اش و آن را آتش زد و چون دویدن برای زن بد است سلانه سلانه به طرف قطار رفت اما دیگر دیر شده بود و قطار با سنگ ها برخورد کرد و همه ی مسافران شهید شدند اما صغرای فداکار دین و اعتقادش را زیر پا نگذاشت.


موضوعات مرتبط: فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

دیشب یه پشه نیشم زد .

پاشدم دنبالش کردم .

بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم !

اومدم بکشمش ،

یــهـو گفت: بــابــا !!!

راست میگفت : من باباش بودم !

آخه خون من تو رگهاش بود !

تا صبح تو بغل هم گریه کردیم !!!


موضوعات مرتبط: طنز مطالب

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد .
بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیدا
کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد .
سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند .
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی"اهمیت بستن گربه"
و الان هم رسیده به ما...


موضوعات مرتبط: سیاسی ، فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

خدایا حواست هست؟؟؟

صدای هق هق ام از گلویی می آید که تو گفتی از رگش به من نزدیکتری...

مشکلی نیس بــمــانـــد...

AZD100


موضوعات مرتبط: فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

ای سقوط بی‌ تامل زیر تکبیر مداوم
معترض شرم قدیمی‌‌ ای تباهی مقاوم
به کدوم مذهب شومی که چشات رنگ عبوره
میشنوم صدای مرگو بی‌ ترحم تو عبور
تو خودت خواستی‌ که دنیا به حضور من بخنده
این طبیعی که روحم تو گذشته‌ها بگنده
وقتی‌ تفسیر حضورت بی‌ بها و بی‌ دلیله
تو نمایندهٔ قومی شدی که تنش علیله
من چرا باید نگامو با چشای تو بسنجم
تو گلوت هرزه می‌خونه چرا از صدات نرنجم؟
بوی یک عقده پنهون میاد از کاسه چشمات
یه هزارست که تو داری این جنازه رو تو دستات
من خجالت زدهٔ گناهو معشوق تو هستم
تو حماقت طلوعی و من از این غروب میترسم


موضوعات مرتبط: فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |
پشت دیوارهمین کوچه بدارم بزنید...



من که رفتم...بنشینیدوفریادم بزنید...



باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد...



بنویسید که بد بودم دارم بزنید...



من از آیین شما سیر شدم...



پنجه درهرچه که واهمه دارم بزنید...



دست هایم چقدر بود که به دریانرسید؟؟؟



خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید...


موضوعات مرتبط: فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |

ديگر از عبور در حاشيه خسته ام ...

هوای اين اطراف بر سرم  لحافِ سنگينی ست

حالم درد میکنـــد ...

گاهی فکر می کنم

در روزهای خستــه مرگ حتی ادامــه ی تنهايی ماست

تو صاحبِ همه چيزِ اين اتاق بی همه چيزی قبو ل!

امــّــا اين خانه مهمان تازه نمی خواهد برو!


موضوعات مرتبط: فلسفی

تاريخ : | | نویسنده : alone boy |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.