سواره ای که خودش صدای الاغ میداد!!!
 
آخرین مطالب
 
پیام ماهانه روزگار
http://rouzegar.blogfa.com

گذاشتن نظر ملاک نیست،مهم خواندن مطالب است.
گیر همچین چیزایی افتاده بودیم ما ...
حوصله نداری نخون..!

حتی اندازه گیری هم نمیکرد با خودش تا ببینه کی شیره کی روباه،اصن کلا کله اش تو کف این مونده بود که اغا یه بار درست و حساب فکر کند.بیچاره مغز که از بس بی متحرک مونده بود تمام رویاش این بود که،ورزش که نه،برای یه بار نرمش هم ببیند بد نیس.

خلاصه میگفتم،صبح ظهر شب هم بشین پاشو میکرد،اینم سر،سرگرمی،میدونی، البته چون بیچاره شهرش هم شهری نبود،ملتش هنوز فکر میکردن پایتخت کشور طهرانه،نه تهران.واسه همین سرگرمی نبود کلا.

البته گاهی هم شیطونه میزد سرش و یه شیطونی هایی میکرد.اما همیشه طلب مغفرتش هم به جا بود.

مردونگی هم داشت،نه اینکه نداشت،ولی خب کسی ازش مردونگی نمیدید،هه،نمیدونم چرا.

بحث هایی که میکرد،خوب حرف میزداا،اما ریشه حرفو نمیدونست که هیچ،تازه از خودش هم درست میکرد میگذاشت رو بحث..خنده داشت این بشر...

کلا با چیزایی باحال حال نمیکرد،بیشتر تو فاز نه نه من غریبم بود.البته همینم جای تحسین داشت.

زیر لب ذکر و یاد ارتعاش داشت و شصتش رقص دوتایی میرفت رو انگشتا.

البته مغز این کارا رو نمیکرد عادت بدنی بود

 

گیر همچین چیزایی افتاده بودیم ما ...

گذاشتن نظر ملاک نیست،مهم خواندن مطالب است.
دانلود فیلتر شکن فری گیت
 

دانلود فیلتر شکن فری گیت

لینک دانلود سالم است.

حجم:2.06 MB

رمز فایل در صورت وجود:rouzegar.blogfa.com

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

گذاشتن نظر ملاک نیست،مهم خواندن مطالب است.
دید خندید رفت درید
دید خندید رفت درید.

و در اخر به دستانت که نگاه میکنی،جز سرخی،نمیبینی.
سنگین است بار بی همانندی،ولی بدون سنگینی ،وزنه روزگار کاری به جایی نمیبرد.

میخندی از این همه هماهنگی،نمیبینی و نمیخواهی که ببینی.
میخندی از این که چرا را،برای کدام چون نادرست بیاوری.

دستانت را میبندی.

میروی از این اهالی فرسنگ ها دورتر،بدون انکه روی را برگردانی.
میروی و دیده ها را میگذاری و با خود داده ها را میبری.

میرسد آن روز...
.
.
.
باید درید...
http://rouzegar.blogfa.com

1393 توسط م.ج

گذاشتن نظر ملاک نیست،مهم خواندن مطالب است.
باد
لبخند تلخ بر لبانت بنشیند و تنهایی تو را مجبور به نوشتن کند...

باد.

که بگویی هان ای ازادی،در جوابت بگوید....صدا قطع شد.

و باد بر سر نشسته ای تنها، فرود امد.انگار که دیگر هیچ چیز مهم نیست،چشمان در هم ریخته که دیگر به فرمان مغز کار نمیکند،چشمانی که خود کفا شده و سرخ.

چشمانی سرخ در کاسه ای سفید که هر روز به اغوش هم میروند.تدریجا چشم،سرخی را به کاسه و کاسه سفیدی را به چشم اهدا میکند.چشمانی که صدای نفیر ارام را میشنود.چشمی که فقط چشم نیست.
یک موجود کامل است.مستقل و با استقلال.درود.

همه چیز در جوار تکه گوشت مردی مرده که در چاک دنیای هوس مرد،بی انکه حتی بی اختیار شود،اتفاق افتاد.
و صدایی که تکرار می شود و تکرار میشود.

که بگویی خسته ای،اما خستگی را مانند خورده برنجی که فقط گنجشک های شهر را سیر میکند ببینی.

ناراضی باشی،در حالی که همه چیز برای رضا باشد.رضایی که فقط گفته شد نه دیده.

تاریک باشی،زیرا که روشنایی را فقط نوری دروغین میبینی که فقط شب ها روشن است و روز هیچ فایده ای ندارد.

شب ها زنده ای،دیگر حتی شب ها هم نمیمیری،روز را سنگری میبینی که دیوار های چوبی دارد اما طرح آن مثل سنگ است،دلخوشی ات امنیتی است که فقط شبیه سنگ است،اما با هر فریادی در هم میشکند.

و باز بگویی..هان ای.......اما این بار،به جای صدا، گردن،قطع شد.

میگوید می خواستیم شما را، و دیگر نه،و دیگر نه.

و دیگر نه...

 نه...

http://sadredearth.com/wordpress/wp-content/uploads/2009/02/darkness-725288.jpg

 

 م.ج یکشنبه 12 مرداد 1393

 

گذاشتن نظر ملاک نیست،مهم خواندن مطالب است.
ما در خرابه ای پر از نا امیدی عشق را پیدا کردیم...!
 

ما در خرابه ای پر از نا امیدی عشق را پیدا کردیم...!

گذاشتن نظر ملاک نیست،مهم خواندن مطالب است.


   

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ